بهار شادمانی
ما هم اندر باغ دوران نوبهاری داشتیم
با مه نوشین لبی، قول و قراری داشتیم
با خیال چشم مستی در دل میخانه ها
با شراب و ساغر ِ می روزگاری داشتیم
موج می زد زندگانی در زلال چشم او
همنشین صادقی،آئینه داری داشتیم
از زمان های خوش گلگشت در صحرا و کوه
بر تن سبز درختان، یادگاری داشتیم
ای چه بس شبهای غمباری که تا هنگام صبح
همچو اختر دیده ی شب زنده داری داشتیم
همنفس با مرغ شب، از سوز جانفرسای هجر
شیونی و ناله ی غمگین و زاری داشتیم
همره ابر بهاری در دل شبهای تار
از ته دل، گریه ی بی اختیاری داشتیم
در بهار شادمانی، از گل صد رنگ عشق
بر درخت زندگانی، برگ و باری داشتیم
یاد باد آن روزگاران کز امید و آرزو
بر لب خود نغمه های بیشماری داشتیم
عهد پر شوری و دوران شبابی بود و ما
بین مهرویان عالم، اعتباری داشتیم









